شب یلدا یعنی حداقل نیم متر برف روی زمین باشه
کرسی باشه
هندونه پیدا نکنیم
به جای هندونه، انارایی که از تابستون برای امشب زیر خاک قایم کرده بودیم، در بیاریمشون
لبو و شلغم و گندم شادونه هم باشه
بعد شب که از نیمه گذشت، تازه بریم سراغ فال حافظ و حضرت حافظ رو به شاخه نباتش قسم بدیم که برامون از غیب بگه
بعد بشینیم به تفسیر شعرای همدیگه و قصه تعرف کنیم و شعر بخونیم و بزنیم و برقصیم و گل بگیم و گل بشنویم تا خود صبح
والا
اصلا کاش امشبو پیش حاج خانوم اینا میبودیم
حاج خانوم از بچه هاش خواسته دیشب برن خونه اش و یلدا بگیرن
گفته شنبه همتون سرکار میرید و سختتون میشه
فی الواقع جایم بسیار خالی :(
یاد آلبالو خشکه ها و لواشکا افتادم اشک تو چشمام جمع شد...
پ.ن: آهنگ زیبایی بود. دوس داشتید گوش بدید:
+دلم برا قالب ماتیکیه تنگ شده بود :)
برچسب:
نویسنده: کارن صالحی